خاطرات

کرامات علامه بهلول گنابادی

 

  اطلاع از نیت

 یک روز موقع اذان ظهر  همراه ایشان از تهران به قم می آمدیم  بنده (سید عباس موسوی مطلق) که خیلی خسته بودم قصد داشتم به ایشان بگویم نماز را در منزل بخوانیم و برای زیارت حضرت معصومه ((علیهما السلام)) شب به حرم بیاییم بلا فاصله فر مودند : شیطان همیشه کارهایی که برای خدا باشد را در نظر انسان سخت و سنگین نشان می دهد مثلا نماز وسایر عبادات را خیلی سخت و طاقت فرسا نشان می دهد و اضافه فرمودند که من در هر شهر یا روستایی که وارد بشوم اگر حرم امام یا امام زاده داشته باشد  مثل قم و یا مشهد اول به زیارت آنها می روم و بعد به جاهای دیگر  البته شیطان خیلی سخت جلوه می دهد مثلا می گوید: الان خسته یا حرفهای دیگر.سپس فرمودند برویم حرم و نماز و زیارت بخوانیم بعد می رویم منزل شما لذا ما تبعیت کردیم و همراه ایشان به حرم رفتیم در حرم هر یک  از طلبه ها که ایشان را می دید پس از احوال پرسی ایشان را دعوت مکردند اما ایشان می گفتند به این سید قول داده ام وباید به منزل ایشان بروم.

   ____________________________________________

            تاثیر دعای شیخ 

در یکی از سفرهایی که معظم له به شهر درود داشتند آخرین شب منبر ایشان که مصادف بود با شب نیمه شعبان بعد از سخنرانی قرار بود به منزل یکی از مومنین برویم بعد از اتمام سخنرانی ایشان سوار ماشین شدیم که به منزل همان آقا برویم بنده از داخل ماشین به حاج آقا عرض کردم: دعا بفرمائید یک مشکلی دارم حل بشود انشاءالله (مشکل بنده این بود که قرار بود همان شب به قم برویم)در حالی که بنده کرایه منزل خود را که در قم بود نداده بودم و یک مقدار هم قرض داشتم و از طرفی سالگرد ازدواجم نیز بود و مایل بودم  برای همسرم هدیه ای تهیه کنم اما امان از جیب خالی لذا  از حاج اقا طلب دعا کردم).ایشان هم بلا فاصله فرمودند : خداوند شما را به هر مطلبی که می خواهید  برساند.ان شاءالله.بعد از اینکه وارد منزل شدیم و مراسم پذیرایی تمام شد  یکی از آقایان که همراه ما بود از جیب خود مقداری اسکناس درآورد و گفت: اینها را به حاج آقا بده می خواهم مالم با برکت شود و بعد از  آن یک بسته دیگر درآورد  و گفت : اما این مال شماست آقای  فلانی داده است آن آقا هم می گفت مال خودش است البته بنده هنوز نفهمیده ام مال کیست  ؟  اما  به هر ترتیب قبول کردم و الحمدالله به برکت دعای حاج آقای  بهلول مشکل ما نیز حل شد.

         ____________________________________________

بشارت به ضمانت حضرت زهرا (علیهما السلام)

 زمانی که زندان بودم بعد از  31 سال خیلی دلم گرفت و به خدا گلایه کردم که چرا باید این مدت طولانی در زندان باشم همان شب در عالم خواب مادرم را دیدم که به من گفت : پسرم! حضرت زهرا (علیهما السلام) ضامن شده است که آزاد بشوی . بعد از  اینکه از خواب بیدار شدم شروع به گفتن شعری راجع به حضرت زهرا (علیهما السلام) نمودم و اشعار زیادی را سرودم . و به هر حال این خواب را من شب پنجشنبه دیدم و شب یکشنبه آزاد شدم.

     ____________________________________________

چند پیشگویی 

معظم له در طول مدت عمر با بر کتشان پیشگویی هایی را فرمودند یکی از انها در خصوص انقلاب اسلامی به رهبری امام بودند که البته خیلی از اولیا الهی این امر را از قبل فرموده  بودند یکی دیگر از پیشگویی ها رحلت امام (ره) بودند که این امر بین بعضی از افراد مشهور بود یکی باز شدن راه کربلا بود که خودم در تابستان  76 از حاج آقا شنیدم که حتی ایشان می فرمودند :تا عید باز می شود و شما هم می روید و البته همین طور هم شد وما به طور معجزه اسایی در خرداد 77 به کربلا مشرف شدیم که البته این خود از کرامات مهم شیخ بود.ایضا در تیر ماه 78 در مسجد حضرت امبرالمومنین (علیه السلام) منبر تشریف بردند فرمودند : ان شاءالله اگر معصیت مردم جلویش را نگیرد سال بعد این موقع راه کربلا  از ایران  باز می شود و ان شاءالله  مثل راه مشهد می شودکه هر وقت خواستید بروید

     ____________________________________________

برکت شیخ

حضرت شیخ چندین سفر به درود مشرف شده بودند که دو سفر آن مواجه با خوشکسالی بود که معظم له دعا فرمودند که : یک سفر در اثنای منبر باران شروع به باریدن کرد و یک سفر دیگر نیمه همان شب باران زیادی بارید وکسانی که در محضر شیخ  در مسجد بودند این را از کرامات شیخ  می دانستند.               

____________________________________________

شفای مرض1

سید عباس موسوی مطلق : افرادی ازایشان التماس دعا می گرفتند ویا دعایی را از ایشان تقاضا میکردند و یا آب و چیز دیگر تبرک می کردند و به مریض می دادند و الحمدالله چنانچه بعداً  عده ای اهل ایمان برایم حکا یت کردند آثار خوبی داشته اند .یکی از آن موارد  را خو دم  دیدم  که مریض سختی بود که با قند  تبرک جناب شیخ  شفا پیدا کردند الحمد الله بعد از گذشت چند سال تا کنون اثری از بیماری پیدا نشده است.

____________________________________________ 

               شفای مرض2

 مطلب ذیل به نقل از آقای ابراهیم ذوالفقاری از اعضای هیئت امنای مسجد امیر المؤمنین (ع) زاهدان و مستند می باشد.ماه مبارک رمضان سال82 بنده همراه حاج آقا بهلول در مکتب نرجس زاهدان مشغول نماز بودیم.به حاج آقا اطلاع دادند ، دختر بچه ای چهار ساله به نام صنم رئوفی فر از بیماری لاعلاجی رنج می برد و هم اکنون بعد ار 48 ساعت بستری شدن در بیمارسان علی اصغر (ع)  زاهدان و پس از انجام آزمایش های متعدد دکترها اورا جواب کرده اند .بلا فاصله حاج آقای بهلول فرمودند: باید برویم این دختر بچه را از نزدیک ببینیم : ساعت یک و نیم بعد از ظهر بود که با حاج آقای بهلول به عیادت این دختر بچه رفتیم پدر و مادر دختربچه گفتند: دختر بچه چیزی نمی خورد و مرتب سرفه می کند  .حاج آقای بهلول برای دختر بچه یک لیوان شیر خواستند و دعای مخصوصی خواندند .حاج آقا اسم دختر بچه را پرسیدند و به پدر و مادر آن دختر بچه گفتند از این ساعت به بعد  به جای صنم او را فاطمه صدا بزنند.عصر همان روز نماز مغرب و عشاء را در مسجد امیرالمؤمنین (ع) و به امام جماعت حاج آقای بهلول و با حضور استاندار جناب آقای مهندس امینی ، امام جماعت زاهدان حاج آقای سلیمانی ، امام جماعت مسجد امیر المؤمنین حاج آقای خوشبیان ، امام جماعت مسجد امام خمینی ،حاج آقای زاهدی و حدود  400   نفر از مومنین برگزار شد.آن شب در مسجد افطاری بود. و ما مشغول صرف افطاری بودیم که متوجه شدیم همان دختر بچه دوان دوان به طرف مسجد می آید و پدرش هم به دنبالش وارد مسجد امیر المؤمنین شد . از شفای دخترش بسیار خوشحال بود. ابراهیم ذوالفقاری هیئت امنای مسجد امیر المرمنین (ع) زاهدان 7/6/84 - دبیرخانه 2411330

                ____________________________________________

ببخشید دیر آمدم

    حقیر (سید عباس موسوی مطلق)ماجرایی که ذیلا از نظرتان می گذرد را از خیلی ها شنیده ام اما برای اطمینان خاطر از خود ایشان سوال نمودم وی پس ازامتناع با اصرار حقیر مطلب را اینگونه بیان فرمودند که:یک روز ظهر در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) سخنرانی داشتم ومی بایست دو ساعت بعد از ظهر در یکی از محله های تهران به نام ((شمیرانات ))  منبر بروم اما در حرم منبرم خیلی گرم گرفت و روضه طول کشید وقتی که از منبر پایین آمدم دیدم 5 دقیقه تا منبر بعدی وقت دارم لذا خطاب به آقا سید الشهدا (ع) گفتم :  آقا جان ! روضه شما طول کشیده و از طرفی به آن سید قول داده ام  حالا چه کار کنم ؟! و بلافاصله از حرم بیرون  آمدم جلوی در حرم ماشین خوبی ایستاد و گفت: حاج آقا بیا بالا من هم بلافاصله  سوار شدم و فقط  متوجه شدم ماشین با سرعت بسیار زیاد ی حرکت می کند و خیابان ها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد. تا اینکه در مدت زمان کوتاهی به مقصد  رسیدیم در این هنگام دیدم بانی مجلس جلو در ایستاده  و چون فکر می کردم که دیر شده است از ایشان معذرت خواهی کردم اما ایشان گفتند که نه خیر حاج آقا  الان ساعتی است که باید منبر شروع شود وشما سر ساعت آمدید .____________________________________________

روضه خوانی برای وزیر

 می فرمودند :ایامی که در زندان بودم تقریبا ده سالی از زندانی شدن ما شاید گذشته بود که به من اطلاع دادند پسر یکی از وزرای دربار بیمار شده و هر کجا برده اند مداوا نشده است آخرالامر به سفارش یکی از نزدیکانش  با اینکه سنی مذهب بودند متوسل به امام حسین (علیه السلام)  می شوند و نذر میکنند اگر پسرش خوب شود برای امام حسین شیعیان ده روز  مجلس روزه بگیرد.حالا پسر خوب شده است اما کسی از منبری ها حاضر نشده که در محضر آنها روضه بخواند به دو دلیل یکی سنی بودن آنها و دومی همه اشراف و وزرا بودند مطلب در خور آنها نداشتند . خلا صه به وزیر اطلاع می دهند که یک نفر منبری در زندان  شما است او را بیاورید . به ما اطلاع دادند و قرار شد ما منبر برویم . ما هم قبول کردیم واشعار زیادی سرودیم.اما وقتی وارد مجاس شدم دیدم زن و مرد با هم مخلوط هستند لذا گفتم:شنیده ام امام حسین (علیه السلام) پسر شما را شفا داده است و شما نذر کرده اید روضه بخوانید و در ضمن کسی حاضر نشده که منبر برود حال که من منبر می روم شرطی دارم و آن اینکه همه زن ومرد در این تالار بزرگ باید جدا شوند.آنها بلافاصله جدا شدند و چند روز بحمد الله و کمک خدا منبر رفتم روز اول که برایم میوه آوردند نخوردم وگفتم : نمی خورم مگر اینکه برای رفقای ما در زندان ببرید آنها  قبول کردند و تا آخرین روز منبر  برای زندانیها میوه می بردند و این امر باعث خوشحالی زندانیان شده بود   (پایگاه اطلاع رسانی علامه بهلول گنابادی)             

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/07ساعت 18:37  توسط رضا  |